چه زیباست خیالی که تو را از آن همه فاصله می آورد به کلبه ی تنهایی ام
آدم چه زود پیر می‌‌شود

وقتی‌ احساسش

اضافه تر از درک آدم هاست...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:11  توسط آشنا  | 

امسال پر از خاطره های من و توست


تحویل نمی دهم من امسالم را ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:15  توسط آشنا  | 

چند روز دیگر
امروز
پارسال می شود
کمی ساده
اندکی خنده دار
وقدری عادی !
امروز سالهاست می رود
و
ما همیشه
چشممان پی فرداست .
افسوس !
به فکر پاییز
تابستان را
و یه فکر بهار
زمستان را
فدا می کنیم .
جشن می گیریم
عید می گیریم
و دوباره
همانی می شویم که بودیم
با اختلاف
چند تار موی سپید تر !!

____________________________________
....روز شمار ثانیه های پایانی.....
......اخرین پنج شنبه سال......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:48  توسط آشنا  | 

شب آتیش بازی چشمای تو یادم نمیره


هر غم پنهون تو یه دنیا رازه

*چهارشنبه سوری مبارک*

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:10  توسط آشنا  | 

هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم
می گویند باران رساناست ؛ 
شاید دست های من را هم به دست های تو برساند !

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:37  توسط آشنا  | 

تکرار شو


تکرار شو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:47  توسط آشنا  | 

حال من خوب است

و چه آرامشی ‌ست در آغوش تنهایی

دیگر از هیچ نداشتن‌ها نمی‌ترسم

حالا چه کسی‌ می‌‌تواند از من بگیرد

چیزهایی‌ را که ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:11  توسط آشنا  | 

"فــــــــــکر تو" که باشـــــد!

 

خــــــــــيابان به کـــــــــــنار!

 

اتاق هـم قدم زدن دارد...!!!

 ﮐﺴﯽ


ﻧﻤـﯽ ﺩﺍﻧــــﺪ


ﭘﺸﺘــــــــ ﺍﯾـﻦ ﭼﻬــــﺮﻩ ﯼ ﺁﺭﺍﻡ،


ﺩﺭ ﺩﻟــــــــــﻢ


ﭼــﻪ ﻣـﯽ ﮔـﺬﺭﺩ!


ﻧـــﻪ ﻧﻤﯿــــﺪﺍﻧــــﯽ !


ﻫﯿـــــﭻ ﮐـــﺲ ﻧﻤـﯽ ﺩﺍﻧــــﺪ


ﺍﯾـــﻦ ﺁﺭﺍﻣــﺶ ﻇــﺎﻫــﺮ


ﻭ ﺍﯾــﻦ ﺩﻝ ﻧــﺎ ﺁﺭﺍﻡ


ﭼﻘــــﺪﺭ


ﺧﺴﺘـــــــﻪ ﺍﻡ ﻣﯿـــﮑﻨــﺪ !…


ﺧــــﺪﺍﯾــــﺎ !


ﺁﺧﺮﺵ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ


ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ


ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ


ﯾﺎ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﻦ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:3  توسط آشنا  | 

 

غریبه آمدی و آشنا رفتی... 

 

 

 همیشه این منم که می مانم ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:22  توسط آشنا  | 

گور پدر شعر

 

خودت از این همه نیامدن

 

خسته نشدی ؟!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:18  توسط آشنا  | 

کمی هم بـیـا !!


خدا این پاها را ، فقط برای نیامدن خلق نکرده... !!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 15:52  توسط آشنا  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 17:9  توسط آشنا  | 

همیشه خاطره ای هست


که نفس آدم را برای لحظاتی می گیرد..!


 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ساعت 19:15  توسط آشنا  | 

خدایا! 

دلم معجزه میخواهد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 17:29  توسط آشنا  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 20:12  توسط آشنا  | 

 

همه ی اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان

 

 

شکست این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های

 

بد، از افتادن میترسند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳ساعت 17:12  توسط آشنا  | 

در فنجان خالی میشوم شبیه عابران خسته مرا قورت میدهی و من راه

قلبت را پیش میگیرم در قهوه ای که به رگهایت جاری است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۳ساعت 19:47  توسط آشنا  | 

 

آنقدر جای تو خالیست


که هیچ گزینه ای آن را پر نمیکند حتی تمام موارد . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 19:13  توسط آشنا  | 

از مرداد ماه 1392 تا مرداد ماه 1393

 

باز هم ساعت و زمان با سرعت بی وقفه اش

 

من رو غافلگیر کرد

 

http://s4.picofile.com/file/7850284301/597610sxgnoj7qaw.gif          یک سال از ورودم به دنیای         http://s4.picofile.com/file/7850284301/597610sxgnoj7qaw.gif

حرف ها و نوشته هایم گذشت

 

خوشحالم از اینکه دوستای خوبی

که منو پا به پای نوشته هام

˙·٠•●♥ღ کلبه تنهایی من ღ♥●•٠·˙

همراهی کردند پیدا کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 18:4  توسط آشنا  | 

 

کیستی که من


این گونه


به اعتماد

 

نام خود رابا تو می گویم،

 

کلید قلبم را


در دستت می گذارم،

 

نان شادی ام را


با تو قسمت می کنم،

 

به کنارت می نشینم و بر زانوی تو


این چنین آرام


به خواب می روم؟

 

کیستی که من


این گونه به جد
                       

در دیار رویاهای خویش
 

با تو درنگ می کنم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 17:37  توسط آشنا  | 

 

اینجا هیچ ملالی نیست!

اینجا هیچ حس و حالی نیست!


حتی سوالی نیست!


دفتر شعر هایم ...


پرازخالیِ بی خط و خالی نیست !


اینجا اما فقط تنهایی...


البته گاهیُ و گَه گاهیُ و غم هایی...


غم هاییُ و یک آهی!


این آخری خودش آمد!


مثل تو


یکباره...


رها


از من!


کاش دامنت را نگیرد...


یکباره.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 19:56  توسط آشنا  | 

 

خداوندا

دنياي آشفته ي درونم را که تنها از نگاه تو پيداست،

 

با لالايي مهربان خود ، آرام کن

 

تا وجود داشتن و بودن را به زيبايي احساس کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 21:40  توسط آشنا  | 

هیس ...

حواس تنهایی ام را ...

با خاطرات

با تو بودن

پرت کرده ام...بگو کسی حرف نزند ...


بگذار ..

لحظه ای ارام بگیرم ...


+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 17:44  توسط آشنا  | 


ماه من خیالت را میفرستی در میان رویاهایم که چه شود.. ؟


نبودنت را به رخم بکشد.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 21:4  توسط آشنا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 23:0  توسط آشنا  | 

وجودت" را  "بر"  ماندگارترین" ستون خوبی ها" می نگارم" تا بدانی "یادت"  همیشه  عزیز   است

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۳ساعت 18:54  توسط آشنا  | 


عزیز کرده شعرهایم..



قحطی عشق اگر بیاید ..نه هفت سال هفتصد سال در سیلوی قلبم



 پنهانت میکنم



بگو کنعانیان منتظر نباشند تقسیم شدنی نیستی....



حتی اگر یعقوب بیاید




بعضیااااااااا فکر میکنن با


 خیلیااااااااام ...


خیلیااااااااام فکر میکنن با


 بعضیااااااااام ...



قشنگیش اینکه من موندم و



 تنهاییااااااااام ...



*


من از چشمانت می نویسم


تو هر طورکه آرامت میکند آنرا بخوان


من تنها برای تو می نویسم


تو تنها آنرا بخوان


من از روز دیدار با قد خمیده می نویسم


تو تا روز مرگم، دوستت دارم آنرا بخوان


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۲ساعت 8:43  توسط آشنا  | 



 

راستی خدا

 

دلم هوای دیروز را کرده


 

 هوای   روزهای   کودکی   را

 

دلم  می خواهد مثل  دیروز   قاصدکی    بردارم


 

آرزوهایم   را   به   دستش   بسپارم تا    برای   تو    بیاورد

 

دلم می خواهد    دفتر     مشقم   را      باز کنم   و    دوباره     تمرین      کنم


 

الفبای    زندگی    را

 

می خواهم     خط     خطی      کنم تمام آن     روزهایی        که    دل شکستم



   و     دلم  را    شکستند

 

دلم    می خواهد   این     بار    اگر معلم گفت    در   دفتر       نقاشی تان


 

هر    چه می خواهید     بکشید

 

این     بار   تنها    و  تنها    نردبانی      بکشم      به  سوی    تو


 

دلم   می خواهد     این     بار    اگر گلی    را     دیدم


 

آن    را      نچینم

 

دلم   می خواهد

 

می شود      باز   هم کودک      شد؟؟

 

راستی خدا!


`、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ 、ヽ 、ヽ`、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ 
ヽ`、`、 داره بارون میبارهヽ、ヽ``、、、 `、、ヽ`、、ヽ、ヽ`、ヽ、 ヽ``、、`、、ヽ、ヽ ヽ `、ヽ、ヽاما چه فایده داره،``、、`、、ヽ、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、 `、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ ヽ、ヽ、وقتی تورو ندارمヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ ヽ 、ヽ 、ヽ`、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ 、ヽ``、ヽ、ヽ``、、 `、、که بشینی کنارم 、ヽ`、ヽ`、ヽ ヽ`、ヽ、 、ヽ`、ヽ、ヽ` `、、`、、ヽ`、`、、ヽ`、ヽ 、ヽ`、ヽ 、چشامو باز میبندمヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、` ` 、ヽ 、ヽ、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ 、`به گریه هام میخندم、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ `、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ `、ヽヽ、ヽتو رو صدا میزنم`、ヽヽ`、 ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ `、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ `、ヽヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、`、ヽヽ、شاید بیای دیدنمヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、 、ヽ 、ヽ`、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ ヽ 、ヽ 、ヽ`、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ `ヽ یه عکس یادگاری که خودتم نداری`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ `、ヽ 、ヽ 、ヽ`、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、شده رفیق شبهامヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、 ヽ`、ヽヽ` 、ヽ 、ヽ`、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ 、ヽ 、ヽ`、、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ 、ヽ、ヽ、ヽ`、میگیرمش روبه روم `、ヽヽ`、ヽ、ヽ `、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ ヽヽ`وقتی که خیلی تنهام、ヽヽ 、ヽ 、ヽ`、、ヽ ヽ `、ヽ、ヽ

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 19:16  توسط آشنا  | 




رفیق من

 سنگ صبور غم هام 

به دیدنم بیا

 که خیلی تنهام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۲ساعت 20:57  توسط آشنا  | 

من از "منی"که همیشه دلتنگ


توست متنفرم..


من از" خودم" متنفرم....





می گویند دلتنگت نباشم؛


انگاربه آب بگویند؛خیس نباش...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:54  توسط آشنا  |